تبليغاتX
حیاط خانه ما - هفت سین

حیاط خانه ما

زندگی من

آخ جون دختر ایرونی سیاوش! به به! طنین سال ۷۳ ... شاید. با اون آقاهه که پشت سر خواننده ها ارگ دو طبقه میزنه و بالا پایین میپره.

دختر ایرونی بی رنگ و ریا

یه فرشته از نسل آریا

بعد خواننده هه میره با ارگ زنه حرف میزنه. و با هم چشم و ابرو میان."ای بابا! اوضاع خوبه؟"

دوست دارم تو رو که قصه هات همش از صداقته

دوست دارم تو رو که خنده هات پر از نجاتبه

واقعا نمیدونم این حس نوستاژیک انقدر آدمو قلقلک میده، یا واقعا اون آهنگا حس خوبی داشتن. یا اساسا من هر چیز که به سنین راهنماییم بر گرده رو دوست دارم. دوره طلایی.

امروز خریدن سفره هفتسین به طرز عجیبی لذتبخش بود. انگار داشتم تو آسون راه میرفتم. می دونستم همه چیز چند برابر الکی گرونه اما اصلا مهم نبود. همین که عید بهونه ای بشه برای در آمد یه عده ای کلی کیف داره. الان کاملا آمادم برای عید. خونه تمیز. هفت سین چیده. حافظ آماده فال گیری. فقط یه چیزی کمه. من. خوب فردا کیشیم. هه هه! امیدوارم به عمو نوروز خوش بگذره و از پاستیل های من زیاد نخوره.

هر چی می گردم دوربینمو پیدا نمی کنم. بی زحمت یه سفره هفتسین تصور کنین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 22:41  توسط م.  |