تبليغاتX
حیاط خانه ما - اندک شرری هست هنوز!

حیاط خانه ما

زندگی من

وقتی صبح یه کیشیک سخت و کمر شکن، بعد از یه مورنینگ خنده دار و سبک به لطف اینترن فوق العاده کیشیک که شرح حال وضعیت هوشیاری یه بچه با مسمومیت مخدر رو ول می کنه و با هیجان از عملیات پلیسیش برای کشف معتاد بودن پدر و مادر میگه و بعدم که در برابر دهن نیمه باز استاد رادیولوژی با سماجت تصمیم می گیره متقاعدش کنه بهتر از اون سایه قلب و تیموس رو از هم تشخیص میده! .... بیخیال از اینکه کسی بخاطر شب تا صبح بیدار بودنت و دیدن اونهمه مریض ازت تشکر کنه، استادا رو با تنظیم سدیم و پتاسیم و اکسیژن مریضای دیشب تنها میذاری و  فرار می کنی و با یه خنده درست و حسابی از توی برف میدوی تا پاویون، سر تا پات پر برف میشه و یخ میزنی. بعد میشینی تو اتاق گرم کنار پنجره، با آرامش و در نهایت فراغت بال نسکافه داغتو مزه مزه میکنی و میذاری خستگیت لابه لای عضلات تنت حرکت کنه، همونطوری با دونه های درشت برف از طبقه چهارم قل می خوری میری میری میری رو زمین آب میشی و تموم میشی، و نمیفهمی از کی خنده از رو لبت پاک نشده .... این درست همون جاست، همون لحظه است که با خودت می گی: چیزی که باید باشه، هست! 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 0:8  توسط م.  |